خانهمقالاتاخبارخدماتتبلیغات ورود اعضاء

 

               

  مهمانی اشک و آه و غصه
موضوعات مرتبط: روان
 

«خداوندا! حزب‌الله را بر اسرائیل، فلسطین را بر صهیونیست و نرگس را بر شوکت پیروز گردان!»
این SMS کنایه‌آمیز که هفته گذشته بارها و بارها بر صفحه تلفن‌ همراه ایرانی‌ها نقش ‌بست و دریافت‌کنندگانش را همزمان به خنده و تأسف وا ‌داشت، نشانه‌ای از همه‌گیر شدن مجموعه تلویزیونی 90 شبی «نرگس» دارد؛ مجموعه‌ای که بنابر آمار روابط عمومی سازمان صدا و سیما، 68 درصد مخاطبان تلویزیون را در نیمه پایانی شهریورماه پای گیرنده‌ها نشانده و به ادعای یک افسر مرکز کنترل ترافیک راهنمایی و رانندگی تهران، خیابان‌های شلوغ و پرترافیک پایتخت را در ساعات پخش خود «خلوت» می‌کند!

ایران، 22:45 دقیقه
چرا «نرگس» در این مدت کم این‌قدر بیننده پیدا کرده است؟ پاسخ‌هایی برای این پرسش وجود دارد که چندان دور از ذهن یک منتقد سینما و تلویزیون نیست. گلاره محمدی که در ماهنامه صنعت سینما نقد می‌نویسد، می‌گوید استقبال مردم از نرگس به خاطر حضور پوپک گلدره است. بازیگر نقش اصلی مجموعه که در اواسط فیلمبرداری دچار حادثه شد و در کُما فرو رفت و بالاخره پس از چندین هفته جان سپرد. همین اتفاق نسبتاً نادر و کم‌نظیر، باعث شد نگاه‌های بیشتری به آخرین بازی این بازیگر دوست‌داشتنی جلب شود و انتظار برای دیدن این مجموعه تلویزیونی افزایش یابد.
سعید قطبی‌زاده دلیل دیگری را هم به دلیل فوق اضافه می‌کند: هنجارشکنی. این منتقد عقیده دارد: «وقتی پسری نامحرم (بهروز) به خانه دختری وارد می‌شود و مادر دختر اعتراض نمی‌کند، یا مردی که از همسر اولش جدا شده و کاراکتر مثبتی هم دارد از دختری با ویژگی‌های نرگس خواستگاری می‌کند، هنجارشکنی‌هایی اتفاق افتاده که نمایش آن‌ها توجه مخاطب را جلب می‌کند.» محمدتقی فهیم، عضو انجمن منتقدان و نویسندگان خانه سینما نیز دلایل دیگری برای اقبال مردم به «نرگس» دارد: «مجموعه‌هایی که هر شب روی آنتن می‌روند، اگر داستان و شخصیت‌پردازی خوبی داشته باشند، بیننده پیدا می‌کنند. نرگس این ویژگی‌ها را دارد.» ضمن این‌که به عقیده وی استفاده از عشق کلیشه‌ای دختر فقیر و پسر پولدار و تصویر کردن تربیت متفاوت دو فرزند از یک خانواده در مجموعه «نرگس»، جذب و سرگرم شدن مخاطب را تضمین کرده است.
آیا این‌ها، همه دلایلی است که «نرگس» شب‌های تهران و شهرهای دیگر را در ساعت 22:45 خلوت می‌کند؟ پاسخ دادن به این سؤال چندان آسان نیست، به ویژه وقتی ساختار داستانیِ پرتنش و عصبانیت‌زا، بازی‌های اغراق‌شده و صحنه‌های تأثیرگذار درگیری، دعوا، مرگ و شیونِ شخصیت‌های این مجموعه را مورد توجه قرار دهیم. در این صورت، پرسش دیگری شکل می‌گیرد: «نرگس» با روان ما چه می‌کند؟

چند می‌گیری گریه کنی؟
«همه مردم به نوعی برخی از این شرایط تنش و غم را احساس کرده‌اند و با آن دست به گریبان بوده یا هستند. مجموعه‌هایی نظیر نرگس باعث می‌شود به راحتی بیننده بتواند با هنرپیشه شیبه‌سازی و با تمام وجود با او همدردی کند.» این برداشت دکتر یوسف سمنانی، روان‌پزشکی است که برای بینندگان تلویزیون، نامی آشنا است. البته قضاوت وی درباره علت اقبال بینندگان به «نرگس»، از این هم صریح‌تر است: «در واقع این سریال‌ها دورنمایی از وضعیت خلق و روحیه افرادی است که در جامعه ما زندگی می‌کنند.»
طلعت رافعی، روان‌شناس، نیز همین عقیده را دارد: «به نظر می‌رسد هدف سریال نرگس روایت واقعیت تلخی در جامعه است تا بیان نکات آموزشی به مخاطبان».
اگر شما هم هنگام پخش این مجموعه به چهره افراد خانواده که با دقت به صفحه تلویزیون خیره شده‌اند بنگرید، احتمالاً مخالفتی با این دو نظر نخواهید داشت. صحنه مرگ مادر نرگس و نسرین، تشییع جنازه و ختم مادر و سکانسی که نسرین بدون خبر از مرگ مادر وارد مجلس ختم او می‌شود و فریادزنان به دنبال مادرش می‌گردد، حسابی اشک بیننده‌ها را در آورده و حالشان را گرفته است! اما صحنه‌های استرس‌زا و غم‌انگیز این سریال منحصر به همین‌ها نمی‌شود، بلکه سازندگان این مجموعه هر شب چند صحنه داد و فریاد و دعوا و گریه برای بینندگانشان کنار گذاشته‌اند!
اما این نظریه مخالفانی هم دارد دکتر حسین اسد بیگی، روان‌شناسی بالینی ضمن این‌که نرگس و مجموعه‌های مشابه آن را، مجموعه‌هایی واقع‌گرا می‌داند، معتقد است نباید این برنامه را غمگین دانست و با نگاه صرفاً انتقادی به آن نگاه کرد زیرا این مجموعه‌ها واقعیت‌های ملموس اجتماع را ترسیم می‌کنند و به مخاطب امکان همانندسازی می‌دهند و همین امر باعث می‌شود مخاطب با شخصیت‌های فیلم احساس نزدیکی کرده و سریال را دنبال کند.

نرگس خوب، بقیه بد
اما انتقادات به «نرگس» محدود به صحنه‌های غم و اندوه آن نمی‌شود. نشان دادن آدم‌هایی که در روابطشان جز به پول، غرور، موقعیت مالی و منافع شخصی‌شان فکر نمی‌کنند و در این راه به راحتی نزدیک‌ترین دوستان و بستگانشان را قربانی می‌کنند، تصویر تلخ و ترسناکی از جامعه به ما نشان می‌دهد که در آن همه- حتی پدر و مادرها و فرزندانشان- سر همدیگر کلاه می‌گذارند!
فیروز آرین، روانشناس، در این‌باره می‌گوید: «پدرسالاریِ شخصیت پدر بهروز در سریال «نرگس»، با فرهنگ فعلی جامعه ما همخوانی ندارد و به چهار دهه قبل برمی‌گردد.» آرین هم که مانند طلعت رافعی عقیده دارد در این سریال به نکات آموزشی برای مخاطبان توجه نشده می‌گوید: «متأسفانه در این سریال مرز روابط فرزند و والدین که باید رابطه خاصی باشد به خوبی به تصویر کشیده نشده است. به عنوان مثال، تنها پشتوانه‌ای مادیِ آقای شوکت حافظ روابط او و دخترهایش است یا این‌که لجاجت او در ازدواج بهروز بسیار اغراق‌آمیز است. روابط به تصویر کشیده‌شده مادر بهروز با دخترهایش نیز کم‌رنگ، دور و بیشتر مبتنی بر جنبه‌های مادی است.»
رافعی هم به تضاد شخصیتی کاراکترهای سریال نرگس اشاره می‌کند: «خیلی عجیب است که شخصیت عصبانی و پرخاشگر «پدر بهروز»، در مواقعی به راحتی خشم خود را کنترل می‌کند و در مواقعی سر مسأله‌ای جزئی خشمگین می‌شود. این تضادها در شخصیت مادر نرگس، مادر و خواهر بهروز هم دیده می‌شود.»
وی انتقاد دیگری هم به دیالوگ‌های سریال دارد: «متأسفانه برخی از دیالوگ‌ها در این سریال تأثیر آموزشی بدی دارد. به عنوان مثال اوایل سریال خواهر احسان (سمانه) در خصوص طلاق گرفتن احسان به گونه‌ای رفتار می‌کرد که او گذشته‌ای سیاه و غیر اخلاقی داشته است در حالی که لزوماً شخصیتی که طلاق می‌گیرد نباید آدم منفوری معرفی شود.»
اما موافقان پخش این مجموعه تلویزیونی دفاعی هم در برابر این انتقادات دارند: «اگر شخصیت‌های منفی مثل شوکت و خانواده‌اش پررنگ و اغراق‌آمیز نشان داده می‌شوند، در برابرشان شخصیت‌های مثبتی مثل نرگس وجود دارد.» اما ظاهراً این استدلال قانع‌کننده‌ای از دید روان‌شناسان نیست. «نرگس بسیار پخته‌تر از سن خود نشان می‌دهد، به گونه‌ای که به نظر می‌رسد او خانمی 40 ساله است.» این اظهار نظر فیروز آرین است و رافعی نیز همین عقیده را دارد: «شخصیت نرگس آن‌قدر اغراق‌آمیزتر از بقیه شخصیت‌های این سریال است که در برخی مواقع، برای مخاطبان، مخصوصاً جوان‌ها باورپذیر و قابل قبول نیست.» وی در ادامه از این‌که نرگس به مثابه یک «مرد» به تصویر کشیده می‌شود که دایماً مسؤولیت و نگرانی دارد هم انتقاد می‌کند: «برخی مواقع نرگس آن‌قدر هوشیار نشان داده می‌شود که حتی نیازهای سن خود را هم فراموش می‌کند.» این روان‌شناس چنین نتیجه‌گیری می‌کند که در این سریال (طبق معمول مجموعه‌های تلویزیونی دیگر) زن نقش جدی و عمیقی ندارد و متأسفانه رویدادها سطحی است و حرکت باتأمل و اندیشمندانه‌ای در شخصیت‌ها دیده نمی‌شود، به خصوص در زن‌ها.»

زندگی را از من بگیر، اشک را نه 
تردیدی نیست که «نرگس» بینندگان خود را تحت تأثیر قرار داده و آن‌ها را درگیر ماجراهای تلخ و پرتنش خود کرده است. اما نمی‌توان ادعا کرد که تأکید و پرداختن زیاد به صحنه‌های غم‌انگیزی چون مرگ و خاکسپاری و ترحیم، یا داد و فریادهای شوکت و شکستن بشقاب و کامپیوتر و پرت کردن اسباب و اثاثیه، حکایت از توانمندی سازندگان مجموعه دارد. این جمله که «خندان از مردم خیلی مشکل‌تر از در آوردن اشکشان است» را بارها شنیده‌ایم. روان‌شناسان هم بدان باور دارند. این مسأله در جامعه ایرانی شاید ابعاد گسترده‌تری هم داشته باشد، چون افراد این جامعه به صورت طبیعی کشش بیشتری به غم و غصه دارند تا خنده و شادی. نگاهی به مراسم سنتی ما (که البته سیاست‌های رسانه‌ای همچون صدا و سیما هم به آن دامن می‌زند) این ادعا را تأیید می‌کند. مثلاً یک خانواده ایرانی ممکن است به راحتی قید برگزاری جشن تولد، جشن فارغ‌التحصیلی یا یک مهمانی شاد را بزند، یا اصلاً برایشان موضوعیتی نداشته باشد، اما مطمئناً در مورد برگزاری مراسم ختم و شب هفت و چهلم و سالگرد یک فرد درگذشته شک نمی‌کند!
دکتر سمنانی، روان‌پزشک، می‌گوید: «سریال‌هایی از قبیل نرگس راه حل مشکلات جامعه ما نیستند بلکه فقط وضعیت روحی نامناسب افراد را تشدید می‌کنند. امروزه در سراسر دنیا شاهد شیوع 21 درصدی اختلالات روان‌پزشکی هستیم و جامعه ما هم از این روند مستثنی نیست. بنابراین ما باید به جای سوق دادن افراد لب مرز و مستعد بیماری به سوی اختلالات روان‌پزشکی، زمینه سلامت روحی جامعه را فراهم کنیم و به یاد داشته باشیم فرد مستعد افسردگی در یک جامعه سالم افسرده نخواهد شد.»

کمی خنده، لطفا!
با همه این حرف‌ها، یک پرسش به قوت و قدرت خود باقی است: «با وجود تراژیک بودن داستان نرگس، مردم از آن استقبال می‌کنند.» این پرسشی است که دستاویز مدافعان است تا پخش چنین سریال‌هایی را توجیه کنند.
سعید قطبی‌زاده، منتقد، نظر جالبی در این زمینه دارد: «این مجموعه در شرایطی روی آنتن رفته است که سریال طنزی روی آنتن تلویزیون نیست. علاوه بر آن جام‌جهانی فوتبال به اتمام رسیده و پخش مسابقات هم آغاز نشده است. بنابراین مجموعه «نرگس» با برخورداری از این موقعیت و زمان پخش ثابت، بینندگان را به خود جذب می‌کند.»
این‌جا است که پرسش‌های دیگری به ذهن هجوم می‌آورند: چرا جای تفریحات سالم و شادی‌آفرینی مانند یک پیک‌نیک خانوادگی، یک جشن تولد دوستانه یا جشن فارغ‌التحصیلی در فیلم‌ها و سریال‌های ما خالی است؟ چرا تمام صحنه‌های شاد فیلم‌ها و سریال‌های ما محدود به یک مراسم عروسی است که اغلب در پشت آن‌ها هم اندوهی پنهان است؟ چرا مجالس ترحیم فیلم‌ها و سریال‌ها پررنگ‌تر، واقعی‌تر و اثرگذارتر از صحنه‌های خوشحالی و شادی دوستان یا افراد خانواده در کنار هم هستند؟
دکتر سمنانی معتقد است: «شاد کردن مردم ما همیشه سخت بوده و هست و این امر ریشه در ساز و کارهای فرهنگی ما از گذشته‌های دور تا امروز دارد. متأسفانه در جامعه ما هرگز به شادی اهمیت داده نشده است و همین مسأله ساخت فیلم‌های طنز را با اقبال کمتری روبه‌رو می‌کند. البته نباید از یاد برد که بیشتر فیلم‌ها و مجموعه‌های طنز ما نیز به سمت مسخره‌بازی و دلقک‌بازی پیش می‌روند و کمتر صحنه‌های شادی واقعی را ترسیم می‌کنند.

امتياز

نام کاربري:

کلمه عبور:

Desined & Developed By DataNet.ir